من مسلمان نیستم، آزادهام ،. پیرو خیام، اهل بادهام. عاشق
آزادیام، اهل خِرد،. درگریز ازسجده و سجادهام. اهل ایمان نیستم، اهل دلم. اهل
شعرم، اهل شور و شادیام. مرتدم من، کافرم، گبرم ولی. کوروش و زرتشت را من زادهام.
من خطا هم داشتم، هرگاه که. گوهر سیمرغیام را باخته. پیشکارِ دشمنان خود شده؛.
سر به مُهر اهرمن بنهادهام!. من مسلمان نیستم، ایرانیام. خاکیام، افتادهام،
اینجائیام،. پا بپای مردمان این جهان. بذر آیین بشر افشاندهام. گرچه درمتن
بیابان زیستم. سرو آزادم، مسلمان نیستم. سایهام را برمسلمان و یهود. برسر
ترسائیان گستردهام. من مسلمان نیستم چون هیچگاه. پایهی«کافرکُشی» ننهادهام.
سفرهام را گرچه درویشانه است. پیشِ همنوعان خود بگشودهام. گرچه در پیکار با
اهریمنان. بارها افتادهیا اِستادهام. لیک چون بابک، نیای پُردلم. عاشقانه جان
شیرین دادهام. من مسلمان نیستم، دانشورم. زادهی گردآفریدِ دلبرم. گرچه افتادم من
از اسب جهان. از شعور و اصل خود نفتادهام. گوهر ایرانی و اسلام؟ نه!. من به
اهریمن مگر تن دادهام؟!. گرچه نامم را «مسلمان» هِشتهاند. نه مسلمان، نه مسلمانزادهام.
۱۳۹۱ آبان ۲۷, شنبه
۱۳۹۱ تیر ۲۴, شنبه
اگر باور ندارید, خودتان کتابهای تاریخ ایرانزمین را بخوانید!
تفاوت فرهنگ ما با اسلام
فرهنگ ایرانی فرهنگ جشنها و شادیها بود. در فرهنگ ایرانی
مراسم سالگرد و ماهگردِ عزا
نداشتیم. در فرهنگ ایرانی جشن
گرفتن و شادی کردن عبادت بود. جشنهای هفتگی داشتیم هر
هفته یک روز جشن میگرفتیم و آن روز را «آذینگ» مینامیدیم. جشنهای ماهانه داشتیم. و جشنهای سالانۀ نوروز و مهرگان و
سده. روح فرهنگِ ایرانی شاد زیستن و شادی آفریدن
برای همگان بود. در فرهنگ ایرانی مردم را بە عزا واداشتن از گناهان بود. ایران سرزمین ساز و سرود بود. ایران
سرزمین شادیها و ساز و آواز و رقصهای جمعی در فضای باز
بود. در فرهنگِ ایرانی دروغ بزرگترین گناه شمرده میشد. ایران سرزمین نجیبان و پاکان بود، سرزمین بزرگواران بود،
سرزمین بردباران بود، سرزمین همزیستی برادرانۀ
باورها و دینها و مذهبها بود، سرزمین آزادگان بود.۱۳۹۰ اسفند ۹, سهشنبه
باید هوشیارانه عمل کرد ! نظرشما چیست؟
آشکار است که اسلامگرا اعتراض معتبری بر قضاوت تاریخی نسبت به اسلام
ندارد، بهانه هایی که او می آورد از سر لجاجت او با خرد خودش است، اسلامگرا برای
اینکه مسلمان بماند باید پا روی بسیاری از چیزها بگذارد، او باید پا روی انسانیت
خود بگذارد، پا روی تاریخ دین خود بگذارد و از همه بد تر باید پا روی خرد خود، که
مهمترین چیزی است که او دارد بگذارد. تاریخ اسلام بیش از هر ابزار دیگری چهره
اسلام را رسوا میکند و نشان میدهد پیامبر اسلام واقعا چه شخصیتی داشته است و چه
رفتار ددمنشانه و ضد بشری داشته است، ماجرای وحی گرفتن او از چه قرار بوده است و
چگونه مردم را گول میزد.
باید در نظر داشت که دفاع از تاریخ به این معنی نیست که تمامی تاریخ
اسلام مورد تایید خردگرایان و افراد منتقد اسلام است، برای بررسی تاریخ اسلام
روشهایی وجود دارد که مهمترین آنها عبور دادن هر چیز از فیلتر خرد است.
در بررسی تاریخ باید خرد را بالاترین ملاک دانست، مثلا وقتی در
کتابهای شیعه از جعفرجنی صحبت شده است که در روز عاشورا با لشگر اجنه به کمک امام
حسین آمده اند، و یا اینکه امام زمان از ران مادرش بدنیا آمده است و مادرش یک
شاهزاده رومی بوده است و آن همه ماجرای مسخره و قصه نویسی های محدثین شیعه را میخوانیم
باید این اباطیل را به دلیل اینکه از فیلتر عقل عبور نمیکنند بعنوان قصه های
کودکانه و اسطوره های ساخته شده توسط محدثین قالباً ایرانی شیعه نگاه کرد.
همچنین باید تلاش کرد تناقضات را زدود و از میان روایات مختلف
خردمندانه ترین آنها را پذیرفت. هزار و چهارصد سال از حیات محمد پیامبر اسلام
میگذرد، هر سخنی که از او یاد میشود و یا روایتی که از رفتار او گفته میشود باید
مستند به یکی از کتابهایی باشد که حداکثر سه چهار قرن بعد از حیات او نوشته شده
باشند و الا این روایتها و سخنان کاملا بیهوده و بی ارزش خواهند بود. مسئله ای که باقی میماند این است که برخی از افراد سکولار و
منتقد اسلام نیز تاریخ اسلام را به بهانه آنکه در درستی و صحت آن میتوان تا حدود
زیادی شک کرد باطل میدانند و آنرا قابل اتکا نمیدانند، اشکال کار این افراد این
است که توجه نمیکنند اینکه از محمد چه گزارش شده است اهمیت بیشتری از این دارد که
محمد واقعا چه انجام داده است، زیرا این گزارش های تاریخی هستند که ملاک
اسلامگرایان برای شناخت دینشان و همچنین کسانی که به بررسی اسلام میپردازند هستند
و انکار این منابع هیچ کمکی نه به خردگرایی میکند نه خیری را سبب میشود، بلکه
تنها باعث تکرار اعمال وحشتناک محمد خواهد شد زیرا مسلمانان رفتار محمد را کاملا
درست میدانند و مسلمانان راستین همان رفتار ددمنشانه را پیش خواهند گرفت.
نام ها و
معانی آنها – نام های ایرانی و
عربی
نام های
ایرانی:
منوچهر( کسی که چهره بهشتی دارد) – دلارام ( مایه آرامش ) – بهرام ( پیروز
) – سهیلا ( نورانی ترین ستاره ) – پروین ( ستارگان درخشان ) – پوران ( یادگار ) –
بهروز ( خوشبخت ) – نوشا ( گوارا و شیرین ) – مرجان ( جان من ) – مینو ( بهشت ) –
رکسان ( روشن ) – پریسا ( همچون پری ) – خسرو ( پادشاه ) – دُرسا (
مانند
گوهر ) – افشین ( از تبار نیک ) – مهوش ( چون ماه ) – ژاله ( شبنم ) – تارا
( ستاره ) .
و نام های عربی
:
حیدر ( انسان را زنده زنده پاره می کرد ) –
کلثوم ( زن خیکی ) – خدیجه ( سقط
جنین شتر ) – سکینه ( زن گدا ) – رقیه (
جادو و نیرنگ ) – فاطمه ( بچه شتر
ماده ) – بتول ( زن حَشری ) – عذرا ( زنی
که بکارت اش را از دست نداده ) – باقر
( گاو نر چاق ) – عباس ( اخمو) – عثمان (
بچه دار ) – کاظم ( لال ) – صغرا
( حقیر و کوچک ) – باقرالعلوم ( به اندازه
گاو می فهمد ) .
اشتراک در:
پستها (Atom)
