
خردمند کين داستان بشنود
به دانش گرايد، به دين نگرود
به دانش گرايد، به دين نگرود
وليکن چو معنيش ياد آوري
شود رام و کوتاه کند داوري
شود رام و کوتاه کند داوري
...
در اين خاک زرخيز ايران زمين
نبودن جز مردمي پاک دين
نبودن جز مردمي پاک دين
همه دينشان مردي و راد بود
کز آن کشور آزاد و آباد بود
کز آن کشور آزاد و آباد بود
بزرگي به مردي و فرهنگ بود
گدايي در اين بوم و بر ننگ بود
گدايي در اين بوم و بر ننگ بود
از آن روز اين خانه ويرانه گشت
که نام آورش مرد بيگانه گشت
که نام آورش مرد بيگانه گشت
بسوزد گرت در آتش جان و تن
به از بندگي کردن و زيستن
به از بندگي کردن و زيستن
اگر مايه زندگي بندگيست
دو صد بار مردن به از زندگيست
دو صد بار مردن به از زندگيست
...
از ايران و از ترک و ز تازيان
نژادي پديد آيد اندر ميان
نژادي پديد آيد اندر ميان
نه دهقان ، نه ترک ، نه تازي بود
سخن ها به کردار و بازي بود
سخن ها به کردار و بازي بود
همه گنج ها زير دامن نهند
بميرند و کوشش به دشمن نهند
بميرند و کوشش به دشمن نهند
مرا کاشکي اين خرد نيستي
گر آگاهي ، روز بد نيستي
گر آگاهي ، روز بد نيستي
...
شود مردمي ، کيش و آيين ما
نگيرد خرد ، خرده بر دين ما
نگيرد خرد ، خرده بر دين ما
بياريم آن آب رفته به جوي
گر ز آن بيابيم باز آبروي
گر ز آن بيابيم باز آبروي
...
تو اين را دروغ و فسانه مدان
به يکسان روش در زمانه مدان
به يکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معني برد
دگر بر ره رمز معني برد
...
به يزدان که ، گر ما خرد داشتيم
کجا اين سر انجام بد داشتيم
کجا اين سر انجام بد داشتيم
...
بيا تا جهان را به بد نسپريم
جهان را به ايران نياز آوريم
جهان را به ايران نياز آوريم
زن و کودک و بوم ايرانيان
به انديشه بد منه در ميان
به انديشه بد منه در ميان
...
نخوانند بر ما کسي آفرين
چو ويران بود بوم ايران زمين
چو ويران بود بوم ايران زمين
فـردوسي بزرگ

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر