۱۳۸۸ فروردین ۱۵, شنبه

با توجه بخوانيد!


خردمند کين داستان بشنود
به دانش گرايد، به دين نگرود

وليکن چو معنيش ياد آوري
شود رام و کوتاه کند داوري


...

در اين خاک زرخيز ايران زمين
نبودن جز مردمي پاک دين

همه دينشان مردي و راد بود
کز آن کشور آزاد و آباد بود

بزرگي به مردي و فرهنگ بود
گدايي در اين بوم و بر ننگ بود

از آن روز اين خانه ويرانه گشت
که نام آورش مرد بيگانه گشت

بسوزد گرت در آتش جان و تن
به از بندگي کردن و زيستن

اگر مايه زندگي بندگيست
دو صد بار مردن به از زندگيست


...

از ايران و از ترک و ز تازيان
نژادي پديد آيد اندر ميان

نه دهقان ، نه ترک ، نه تازي بود
سخن ها به کردار و بازي بود

همه گنج ها زير دامن نهند
بميرند و کوشش به دشمن نهند

مرا کاشکي اين خرد نيستي
گر آگاهي ، روز بد نيستي

...

شود مردمي ، کيش و آيين ما
نگيرد خرد ، خرده بر دين ما

بياريم آن آب رفته به جوي
گر ز آن بيابيم باز آبروي


...

تو اين را دروغ و فسانه مدان
به يکسان روش در زمانه مدان

از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معني برد


...

به يزدان که ، گر ما خرد داشتيم
کجا اين سر انجام بد داشتيم

...

بيا تا جهان را به بد نسپريم
جهان را به ايران نياز آوريم

زن و کودک و بوم ايرانيان
به انديشه بد منه در ميان

...

نخوانند بر ما کسي آفرين
چو ويران بود بوم ايران زمين



فـردوسي بزرگ

هیچ نظری موجود نیست: